دلتنگیهایم نقشی ست که بر پیکره روح نا ارامم رنگ گرفته  است

هر چه تقلا میکنم تا که این کهنه نقش را قلمی دیگر زتم باز رنگ دلتنگی فالب است .

اری این بوم را رنگ دگر نتوان زدن .

پس باز ای بی صدا خموش باش و لب از گلایه ببند

شاید در نبودت  نقش این دلتنگی سر اغاز افسانه ای نو گردد

صدای بی صدا